خانواده تمام دنیای کودک است هیچ کس به اندازه ی افرادیکه کودک واقعا به آنها احساس تعلق دارد برای او قدرتمند ، عالی یا حقیقی نیست.

در این مطلب اثرات طلاق را از جبنه های مختلف مورد بررسی قرار میدهیم


مقدمه
خانواده محل اولیه تکوین شخصیت کودک و زمینه ساز تحول و تکامل بعدی او می باشد (فاطمه حبیبی ،1386)
 خانواده تمام دنیای کودک است هیچ کس به اندازه ی افرادیکه کودک واقعا به آنها احساس تعلق دارد برای او قدرتمند ، عالی یا حقیقی نیست. در چشم کودک خردسال تا سن پیش دبستانی پدر و مادر به راستی کل هستی هستند .(گری نیومن ،پاتریشا رمانوسکی .1385)
 از این حیث حضور مستمر هر دو والد در خانواده و مشارکت فعالانه آنها در قبول مسئولیت های معین و فراهم نمودن شرایط جهت رشد و پرورش کودک بسیار حایز اهمیت است. اگر حضور یکی از والدین در اثر طلاق، مرگ و... در خانواده قطع شود، آثار بسیار زیان بار و عمیقی بر ذهن و روان کودکان باقی می گذارد. چنین شرایطی کودک  را گرفتار زندگی ناخواسته ای می کند که خیلی زود یأس و استرس و بسیاری دیگر از آسیب های اجتماعی را تجربه خواهد کرد، این امر بر عملکرد تحصیلی، سازگاری اجتماعی، عزت نفس و موقعیت های شغلی و اجتماعی آینده آنها اثرات منفی پایدار و دامنه داری خواهد گذاشت ( فاطمه حبیبی ، 1386)
طلاق احساسات تلخ و ناباوری را به همراه دارد. بچه ها اغلب از تغییر و تحولاتی که رخ می دهد ناآگاه هستند و پدرها و مادرها هم احساس می کنند در چنین موقعیتی نمی توانند به فرزندان خود اعتماد به نفس کافی دهند . همسرانی که از هم جدا می شوند باید اطلاعات و راه حلهای عملی لازم در دست داشته باشند تا بتوانند به طور موثر و مفیدی جوابگوی مسائلی باشند که طلاق برای بیشتر کودکان پدید می آورد . ( دکتر تایبر ،1377 )
برخی محققین پس از فروید بر نقش پدر در کنار مادر ( یا از طریق مادر ) در سالهای اولیه تاکید کرده اند اما از نظر آنان ، پدر علاوه بر نقش معمولی خود یعنی حمایت از مادر نقش ویژه ای نیز به عهده دارد که عبارت است از تکوین پایه های اساسی بخشی از شخصیت کودک که متوجه به واقعیت است (Ego) زیرا هر گاه کودک از مادر جدا می ماند ، احساس اضطراب شدید می کند و پدر این اضطراب شدید را کاهش می دهد ، بدون آن که این کار را همچون مادر از طریق ارضاء لذت ایجاد کند . از این لحاظ آسیب های روانی پدر یا فقدان او می تواند در شکل گیری شخصیت کودک تاثیر عمده داشته باشد (آدامز ،1985)
 
 
 
  تاثیر طلاق بر روی فرزندان
 
طلاق چه تاثیری روی بچه ها می گذارد ؟ بنابر مطالعات انجام شده اکثریت پژوهشگران ، بچه ها پس از جدایی دچار ناراحتی و نگرانیهای گوناگون می شوند .(ادوارد تایبر ،1377)
متاسفانه طلاق تاثیرات منفی بسیار زیادی در زندگی فرزندان طلاق دارد یکی از بزرگترین اثرات منفی این است که چون اکثرا بچه ها بعد از طلاق با مادران خود زندگی می کنند بدلیل بی تجربگی و ناآگاهی از روشهای بسیار غلطی استفاده می کنند . بدین صورت که پدر فرزندشان را مانند یک دیو به انها معرفی می کنند و فراموش می کنند زمانی رابطه داشتند و مسلما رابطه شان خالی از عشق و علاقه نبوده اما به دلایلی نتوانستند با هم کنار بیایند . بچه های طلاق در غیبت پدر غمگین و عصبی و در نهایت افسرده می شوند و به صورتهای مختلف سرکشیها و لجبازیهای خود را نشان می دهند که حاصل آن در بیشتر دختر ها بچه دار شدن بی موقع و ترک مدرسه و در پسر ها اعتیاد و الکلی شدن و انواع بزهکاری است.(گری نیومن ،پاتریشا رمانوسکی.1385 )
برای درک بیشتر این حالتها باید به مطالعه اثرات مختلف طلاق روی پسرها و دخترها در سنین مختلف پرداخت .(ادوارد تایبر،1377)
برخی از صاحبنظران اظهار می کنند که سن کودک هنگام طلاق ،یکی از عوامل مهم در تعیین عواقب طلاق بر روی کودکان است . (آدامز،1985)
سالهای پیش از دبستان :  واکنش بچه ها در این سن (3 تا 5 سالگی) به صورت خشم و افسردگی نمایان می گردد.پسرها معمولا خشن تر و شیطان تر می شوند. و در بعضی موارد به اندازه سابق شوقی به بازی با سایر کودکان نشان نمی دهند . و اغلب ترجیح می دهند تنها باشند چناچه در مهد کودک به سر می برند به جای همکاری به هنگام بازی دسته جمعی سعی می کنند اخلال و بی نظمی ایجاد کنند . بعضی از دخترهای کمتر از 7 سال عصبی مزاج می شوند . اما برخی دیگر رفتار بزرگترها را پیش می گیرند. این گونه بچه های کمال طلب بیش از حد مراقب رفتار و پاکیزگی هستند و ضمنا سایر بچه ها را پدر و مادر یا معلم سرزنش می کنند یا پند و اندرز می دهند . (ادوارد تایبر،1377)
سالهای مدرسه : کودکان در سن مدرسه قادرند از دست دادن یکی از والدین را به طور واقع بینانه تری مورد توجه قرار دهند ولی به نحو عمیق تری نیز از این فقدان رنج می برند و اغلب به صورت حاد دچار افسردگی می شوند. ( آدامز ، 1985)
   بچه های 6 تا 8 ساله اغلب پس از جدایی پدر و مادر دچار افسردگی شدید می شوند ، واکنش پسر ها معمولا از دختر ها شدیدتر است . پسربچه ها زود به گریه می افتند ، و سراغ پدر را می گیرند . هر چه سن این بچه ها زیادتر  می شود،احساس غم و افسردگی جای خود را به خشم و خشونت می دهد . بچه های 9 تا 12 ساله مخصوصا پس از جدایی والدین واکنشهای خشم آلودی از خود نشان می دهند برای مادرها به نظم درآوردن آنها کار آسانی نیست . پسرها از بازدید و ملاقات با پدر استقبال نمی کنند . کارکرد آنها در مدرسه پایین می آید و بعضی از پسران و دختران با معلمین خود درگیریهایی پیدا می کنند . (ادوارد تایبر،1377)
 
آثار عاطفی طلاق بر روی کودک
 
پولاک (1968) در این مورد می نویسد که یکی از آثار عاطفی طلاق بر کودکان این است که انجام و هماهنگی خانوادگی را از انان می ستاند . (آدامز ، 1985)
شلسینگر (1966) نیز می گوید ، انزوا طلبی و شرکت نکردن در امور اجتماعی مدرسه و فعالیتهای فوق برنامه نیز از جمله آثار طلاق بر کودک در مدرسه است . (همان منبع )
 به طور کلی بچه ها معمولا ، در غیبت پدر غمگین ، عصبی ، و در نهایت افسرده می شوند . ( ادوارد تایبر،1377). که به اختصار توضیح می دهیم :
غمگینی : یکی از واکنشهای متداول و معمول اکثر بچه های زیر 8 سال در مقابل طلاق ، غمگینی است . مدت زمان کمی پس از آنکه پدر خانه را ترک می کند ، بچه ها احساس کسالت و غمگینی می کنند ، به ویژه اگر ملاقاتهای پدر منظم و پیوسته نباشد . این گونه بچه ها اغلب بغض به گلو دارند و زیاد گریه می کنند و ظاهرا نیازی ارضا نشدنی به نوازش و اعتماد به نفس دارند . (همان منبع )
ممکن است برای خانواده پیشین خود دلتنگ شود و بخواهد آنها دوباره با هم زندگی کنند . (جینی فرنتس رنسوم ، 1957)
خشم : یکی از واکنشهای متداول بچه های بزرگتر و نوجوانان خشم است . این به ویژه در پسرهای 8 تا 12 ساله که پدر پس از طلاق آنها را ترک می کند ، دیده می شود. عدم حضور پدر ، پس از طلاق سبب غمگینی و عصبیت در بچه ها می شود که چنانچه تشدید گردد ممکن است عواقب ترسناکی به بار آورد از آن جمله احساس عدم امنیت است که به علت فقدان کنترل روی بچه به وجود می آید . (ادوارد تایبر ، 1377)
گوشه گیری : ممکن است گوشه گیری و کنار ه گیری کند تا از این راه احساسات خود را از دیگران پنهان سازد . (جینی فرنتس رنسوم ،1957 )
سردرگمی‌: ممکن است نفهمد چه انتظاراتی باید داشته باشد و چه چیزهایی را باید بپذیرد ، و کدام احساسات و عواطفش درست است . ( همان منبع )
ترس : ممکن است بپرسد آیا همان گونه که آنها از هم جدا شدند ، روزی مرا هم رها می کنند ؟ آیا همان گونه که از همدیگر خوششان نمی آید ، ممکن است مرا دوست نداشته باشند ؟ آیا روزی من هم باید از این خانه بروم ؟ آیا ممکن است نتوانم یکی از والدینم را ببینم ؟ آ یا باز هم کلاس موسیقی یا کلاس زبان می روم؟ (همان منبع)
اما مهمترین و جدی ترین واکنش بیماری افسردگی است . پسران و دخترانی که به سبب طلاق پدر خود را از دست می دهند از درون دچار خلا و کمبود عمیقی می گردند که ممکن است با دریافت محبت کمتری از جانب مادر به علت حجم شدید مسئولیت های جدید که برایش پیش آمده افزایش یا بد و به کم شدن اعتماد به نفس و در نتیجه افسردگی منتهی گردد. و مظاهر افسردگی در کودکان به نحوه های زیر تجلی می کند :
1- عاطفی : بچه های افسرده معمولا اندوهگین و بغض به گلو بوده ، به کوچکترین حرفی به گریه می افتند .
2- انگیزشی : به علت انجام ندادن تکالیف مدرسه و نداشتن انگیزه ای برای مطالعه ، نمرات و سطح درسی آنها پایین می آید و همچنین نسبت به بازی و سایر فعالیتها هم بی علاقه می شوند.
3- جسمی : اغلب اشتهای خود را از دست داده و رغبتی به غذا خوردن ندارند . و اغلب از معده درد ، سردرد ، یا احساس کسالت رنج می برند .
4- مشکل شناختی : گمان می برند به هر کاری دست بزنند با شکست رو به رو می شوند . (ادوارد تایبر ، 1377)
 
اثرات تربیتی
 
زمانی که سرپرست خانواده، مجرد، فقیر و شاغل است، غالباً برای انتخاب میان کیفیت تربیت کودکان دچار مشکل می شود. اغلب مشاغلی که درآمد کافی دارند، مستلزم صرف وقت به مدت طولانی و یا صرف ساعات غیرمعمول برای کار هستند و این شرایط، برای اکثر والدین تنها، بدین معناست که آنها به عنوان سرپرست خانواده، کمتر می توانند از تجربیات و آموزش های تربیتی بهره گیرند، زیرا به میزان طولانی کار می کنند و یا از بچه های زیادی مراقبت می نمایند. ( فاطمه حبیبی ، 1386)
مادرانی که به تازگی بیوه شده اند، ضمن این که برای فقدان شریک و یار زندگی خود بسیار غمگین هستند، مجبورند وظایف و مسئولیت های خانه داری را نیز انجام دهند. این تعدیل و تنظیم وظایف ممکن است ماه ها و یا سال ها طول بکشد تا این که آنان بتوانند از عهده مشکلات اقتصادی خویش برآیند و همچنین همزمان نقش دلداری و تسلی بخشیدن به فرزندان را ایفا کنند.
مادران مجرد نیز، بدون حمایت بستگان مخصوصاً والدین خود، مسئولیت بیشتری در تهیه مهد کودک مناسب برای کودکان خود دارند. آنها همچنین مشکلاتی را در تحمل فشارهای احساساتی از قبیل شرمندگی و تنهایی دارند. بعضی از آنان حضور فرزند را مانع یافتن همسر مناسب می دانند. البته کودکان نیز هر چقدر که بزرگتر می شوند، با سؤالاتی در مورد سرگذشت خود و نیازشان به حضور پدر، مادران را به ستوه می آورند.پروفسور دیوید پاپ به عنوان متخصص علوم اجتماعی، بیان می کند که داشتن خانواده ای با پدر و مادر اصلی، بهترین حالت زندگی برای کودکان است و خانواده تک والدی و خانواده هایی که پدر یا مادرخوانده دارند، حالت مناسبی نیست. اگر دیدگاه های کنونی در باره ساختار خانواده، فقط منوط بر دلایل و مدارک علمی باشد، آنگاه منازعه دیدگاه های رایج در جامعه، در باره خانواده نمی تواند در مرحله نخست قرار گیرد. در حقیقت مدارک به طور صریح بیان می کند که «خانواده سنتی» (دووالد) نه فقط تنها واحد با دوام جامعه می باشد بلکه بادوام ترین واحد است.انجام رفتارهای بسیار بد در بین فرزندان خانواده های تک والدی، از فرزندان گروه دوم بیشتر است.همچنین افزایش میزان بروز بیماری های روانی، خودکشی، اعتیاد و آسیب رسانی در بین کودکان خانواده های تک والد بیشتر است.(همان منبع )
محققان دریافتند که قصور در انجام وظایف والدین نظیر مشارکت و رسیدگی ضعیف به امور کودکان در خانواده های تک والدی، این نتایج را در بر دارد:
۵۰ درصد احتمال مردودی در مدرسه (که این میزان با کنترل والدین بر امور تحصیلی فرزندان بین ۶-۳ درصد است).
۲۰ درصد احتمال بارداری و داشتن فرزند در سنین ۱۳ تا ۱۸ سالگی (که این میزان با کنترل والدین بین ۵-۴درصد است).
۱۰۰ درصد احتمال اخراج از مدرسه یا محل کار (که این میزان با کنترل بین ۳-۰ درصد است).
تحقیقات بسیار زیاد سال های اخیر در مورد خانواده های تک والدی (به ویژه مادران مجرد و خانواده های طلاق) نشان می دهد که اثرات این پدیده می تواند بسیار پایدار باشد. پس از تعدیل سایر عوامل و متغیرها مشخص گردید بچه هایی که تنها با یک والد زندگی می کنند، نسبت به بچه هایی که با دو والد زندگی می کنند، دو برابر بیشتر مبتلا به بیماری های روحی و روانی هستند. آنها همچنین در مورد احتمال خودکشی و بیماری های مربوط به مشروبات الکلی دو برابر بیشتر در معرض خطر هستند. خطر ابتلا به استفاده از مواد مخدر در بین دختران خانواده های تک والد، سه برابر پسران در این خانواده ها است. پسران در خانواده های تک والدی نسبت به دختران بیشتر در معرض مشکلات روحی- روانی و مسایل مربوط به مواد مخدر هستند، همچنین به دلایل مختلف، مرگ و میر در ایشان بیشتراست.
کودکانی که فقط با مادرشان زندگی می کنند و با فقر و غیبت پدر مواجهند، بیش از بچه هایی که پدر و مادر در کنارشان هستند، افت تحصیلی دارند و از مدرسه اخراج می شوند، دست به بزهکاری کودکانه می زنند، مواد مخدر مصرف می کنند و مرتکب جرایم بزرگسالان می شوند.
 
 
اثرات رفتاری
 
محققان معتقدند عدم حضور پدر، اثرات متفاوتی را بر روی رفتار دختران و پسران دارد. هنگامی که پدر خانواده حضور ندارد، پسران تمایل بیشتری دارند که قواعد و قالب های اجتماعی را نقض کنند. عدم حضور پدر، پایداری احساس دختران را به مبارزه می طلبد، اما به نظر می رسد که ظاهر رفتار دختران را در مدرسه تحت تأثیر قرار نمی دهد. ( فاطمه حبیبی ، 1386)
اکثر تحقیقات، در مورد اثرات عدم حضور پدر در انجام کارهای خردمندانه و عاقلانه کودکان است. تعدادی از مطالعات نشان می دهد که کودکان در خانواده هایی که پدر در آن حضور ندارد، از هوش (IQ) پایین تری برخوردارند، همچنین بیان و گفتار آنها در سطح پایینی می باشد. روان شناسان معتقدند، عدم حضور پدر بر تکلم و نوع بیان دختران نسبت به پسران بیشتر است. بیان عاقلانه اغلب پسران با عدم حضور پدر صدمه می بیند. متغیرهای واسطه ای دیگر، نظیر استرات?ی و نحوه برخورد والدین و فرزندان می تواند این تفاوت ها را بیشتر و بهتر تبیین کند. مطالعات آسیب شناسی روانی بر روی کودکانی که با غیبت پدر مواجهند، نشان می دهد که این کودکان نسبت به کودکانی که پدر در خانه آنها حضور دارد، بیشتر در معرض ناهنجاری های احساسی و افسردگی هستند.
اکثریت تحقیقات، اثرات عدم حضور پدر را بر رشد هویت مردانگی، موفقیت در مدرسه و شجاعت اجتماعی تأیید می کند، زیرا این وی?گی ها در موفقیت فرد در زندگی بزرگسالی و اجرای کامل نقش یک مرد به عنوان تأمین کننده اقتصاد خانواده مؤثر است. محققان دریافتند پسرانی که در خانواده های بدون حضور پدر زندگی می کنند، کمتر حالت مردانه دارند و بیشتر حالت زنانه به خود می گیرند.
پرخاشگری پسران در خانواده های بدون پدر نیز بیشتر است و علت آن ناتوانی مادر به عنوان سرپرست خانواده در پرورش حالات مردانه در پسران است و امر کردن بیش از حد به پسران موجب ایجاد حالت پرخاشگری در آنها می شود. به اعتقاد وی حضور پدران موجب کاهش تمایلات پرخاشگری در پسران می شود و لذا به نظر می رسد پرخاشگری نتیجه غیرمستقیم ارتباط ناهمگون و ناسازگار پسر با پدرمی باشد.
تحقیقات نشان می دهد که کودکان خانواده های تک والدی در مقایسه با کودکان دارای دو والد، سازگاری کمتری دارند. کودکانی که به وسیله یک والد بزرگ شده اند، با اشکالاتی نظیر پایین بودن طبقه اجتماعی، مسکن نامناسب و شرایط سخت اقتصادی مواجه هستند. (همان منبع )
مشکلات رفتاری در بین کودکانی که والدینشان طلاق گرفته یا جدا شده اند، نسبت به کودکانی که والد آنها فوت شده است، به میزان بیشتری مشاهده می شود. طلاق، خطری بزرگ برای گستره وسیعی از اجتماع است، همچنین طلاق والدین، عامل ایجاد مشکلات روحی در بین جوانان و بروز مشکلاتی نظیر عدم دستیابی کافی به تحصیلات، اعتماد به نفس ضعیف، اضطراب های روحی، ارتکاب به جرم یا تکرار جرم، استعمال مواد مخدر و ارتکاب به تجاوز، زودرسی در حالات جنسی، ارتکاب جرایم بزرگسالانه، افسردگی و اقدام به خودکشی است. (همان منبع )
 
 
اثرات آموزش
 
کودکانی که فقط با مادرشان زندگی می کنند و با فقر و غیبت پدر مواجهند، بیش از بچه هایی که پدر و مادر در کنارشان هستند، افت تحصیلی دارند و از مدرسه اخراج می شوند، دست به بزهکاری کودکانه می زنند، مواد مخدر مصرف می کنند و مرتکب جرایم بزرگسالان می شوند. لذا سلامت جسمی و روانی کودک در معرض خطر است و رفتن کودک به مدرسه و بازگشت وی از آن، به یک ماجرای پردردسر تبدیل شده است. فقر و غیبت پدر، چنین تأثیراتی را بر زندگی کودک می گذارد.
 ( فاطمه حبیبی ، 1386)
 
 
اثرات بهداشتی (جسمی و روانی)
 
تحقیقات نشان می دهد که فرزندان خانواده های تک والد و دو والد در رشد روانی،  رفتارهای اجتماعی و هویت جنسی متفاوت هستند. البته متغیرهایی نظیر سطح درآمد و طبقه اقتصادی- اجتماعی در نتایج مؤثر است. به طور نمونه در شرایط برابری این متغیرها، بین رشد ذهنی، موفقیت علمی و رفتاری و هویت جنسی کودکان خانواده تک والدی و خانواده دو والدی تفاوت کمتری مشاهده می شود. ( فاطمه حبیبی ، 1386)
دخترانی که رابطه تنگاتنگی با والدین خود دارند و به شدت از سوی آنان حمایت می شوند، دیرتر به بلوغ و رشد می رسند و دخترانی که در محیط ارتباطی سرد و دارای فاصله ارتباطی با والدین خود هستند، در سن پایین تری به بلوغ می رسند. در واقع دخترانی که در طی ۵ سال اول زندگی خود، رابطه تنگاتنگ و مثبتی را با والدین خود داشتند، نسبت به دخترانی که روابط سرد با والدین خود داشتند، دیرتر به بلوغ می رسند. محققان دریافتند که کیفیت برخورد و رفتار پدران با دختران، مهم ترین نشانه زمان بندی بلوغ دختران است. پدر دخترانی که دیرتر به بلوغ می رسند؛ معمولاً در رشد و تربیت دختران، همکاری و مشارکت بسیار دارند و پشتیبان و حامی همسر خود (مادر دختر) بوده اند، اما در سنین رشد دختران، ارتباط پدر با دختر بیش از ارتباط دختر با مادر می تواند مؤثر باشد. محققان معتقدند که دختران، ناآگاهانه زمان بلوغ خود را براساس رفتار پدرشان تنظیم می کنند. دخترانی که در خانه های بدون حضور پدر و یا با ناپدری زندگی می کنند، زودتر از دیگران به بلوغ می رسند که این امر معضلات اجتماعی و روانی بسیاری را به همراه خواهد داشت. ( فاطمه حبیبی ، 1386)
 
 
 
نگرانیهای کودکان
 
« اگر بچه خوبی باشم امکان داره بابا و مامان با هم آشتی کنند »
کوشش کودکان معمولا بر این است که تا آنجا که می توانند از جدایی پدر و مادر جلوگیری نمایند و بعد از طلاق پیوسته امیدوارند انها بار دیگر با هم ازدواج کنند . چنانچه والدین کودک را مطمئن نسازند که امکان ازدواج مجدد وجود ندارد ممکن است رویای تجدید پیوند تا سالها بعد از جدایی ، مسائلی را برای کودک به وجود آورد . لذا به مجرد آنکه طلاق قطعی و عملی می شود باید موضوع را به کودک اطلاع دهند و اضافه کنند که کار تمام است دیگر از آنها کاری ساخته نیست . (ادوارد تایبر ،1377 )
 
« اگر بچه خوبی بودم امکان داشت بابا و مامان از هم جدا نشوند.»
اغلب بچه ها بر این گمانند که آنها مسئول طلاق والدین خود می باشند . پدر و مادر باید انتظار چنین بازتابی را از جانب بچه ها داشته باشند و سعی  کنند این باور را از ذهن آنها دور کنند . آنها موظفند مسئله احساس گناه را مطرح ساخته ، موضوع را بشکافند و به بچه ها اطمینان دهند که به هیچ وجه مسئول تصمیم گیری بزرگترها نیستند . ( همان منبع )
چرا بچه ها احساس مسئولیت می کنند ؟ چرا اکثر بچه های 4 تا 10 ساله تصور می کنند گناه طلاق پدر و مادر به گردن آنهاست ؟  دلایل متعددی وجود دارد . اول اینکه بچه ها اغلب در طرز فکر خودمحور هستند . (ادوارد تایبر ،1377 )
این اصطلاح به معنای خودخواهی نیست ، فقط مبین عدم توانایی کودک در دین قضایا از دریچه چشم دیگری است .کودکان پدر و مادر را متعلق به خود می دانند . از چگونگی رابطه پدر و مادر با یکدیگر تصورات بسیار گنگی دارند . وقتی پدر و مادر دعوا یا جدل می کنند مستقیما به کودک بر می خورد . چون او به احساسات خود واقف است نه به احساسات پدر و مادر . (ایوت و الچاک ، 1366)
بچه های خردسال می پندارند ثقل دنیا هستند در سالهای اول زندگی ، تجربه عملی آنها این است که دنیا گرد آنها می چرخد و به علت نا کامل بودن و نداشتن رشد ذهنی کافی ، نمی توانند درک کنند این بزرگترها هستند که تصمیم می گیرند . (ادوارد تایبر ، 1377)
کودک اعتقاد دارد که احتمالا سبب هر اتفاقی است که می افتد . کودک است که احساس می کند دیگر دوستش ندارند و او را لایق محبت و احساس می کند که احتمالا خودش به نحوی باعث این قطع رابطه شده . ( ایوت و الچاک ، 1366 )
عوامل دیگری هم وجود دارد که بچه ها ممکن است به دلیل آن خود را مسئول جدایی والدین بدانند . بارها اتفاق افتاده بچه ها به هنگام عصبانیت ، در دل ، آرزوی مرگ والدین ، دور شدن یا جانشین شدن آنها توسط پدر و مادر تخیلی خود را نموده اند . آنها بعدا بیان این احساسات معصومانه را دلیل طلاق پدر و مادر می دانند . (ادوارد تایبر ، 1377 )
 
احساس بچه ها پس از جدایی پدر و مادر
 
همه بچه ها پس از جدایی پدر و مادر دچار افکار و احساساتی نظیر «مامن و بابا تمام مدت در حال دعوا هستن ، مامان گفت که بابا امروز آنها را ترک می کنه . آیا من هم باید برم ؟ اما دوست ندارم جایی برم ، ترجیح مدم بابا به خانه برگرده . آیا امکان داره مامان هم به جای دیگری بره ؟ شاید بابا و مامان از دست من عصبانی هستن خدایا از تنهایی وحشت دارم » می شوند پدر و مادرها باید این نکته را پیش بینی کنند که ناراحتی بچه های 3 تا 7 ساله ناشی از به خطر افتادن و تهدید امنیت شخصی آنهاست .
هم دختر بچه ها و هم پسر بچه ها با خیس کردن مکرر رختخواب و مکیدن انگشت ، هراس از تاریکی و چسباندن خود به پدر و مادر احساس نا ایمنی عمیق خود را نشان می دهند . ( ادوارد تایبر،1377)
 
چگونه کودکان هراس ناشی از دست دادن عشق پدر و مادر را ابراز می کنند ؟
والدین با توجه به الگوهای رفتاری کودک می توانند به نگرانی ناشی از تنهایی او پی ببرند . در درجه اول جداییهایی که طفل در طی روز به راحتی می پذیرفت پس از طلاق برایش نفرت آور می شود ، مثل رفتن به مدرسه ، تنها ماندن با پرستار یا حتی ماندن در رختخواب به هنگام شب . بچه چهار ساله ای که قبلا با شوق و اشتیاق از ماشین پیاده می شد و به مهد کودک می رفت . پس از جدایی به پدر و مادر می چسبد و حاضر نیست از ماشین پیاده شود . هر غیبتی ، حتی اگر کوتاه باشد این وحشت را به دل کودک می اندازد که ممکن است پدر و مادر دیگر بر نگردند . والدین معمولا در مقابل چنین رفتارهایی خشم و بی قراری از خود نشان می دهند که گناهی هم متوجه آنها نیست . پدر یا مادر مستاصل معمولا از بهانه جویی های پی در پی طفل عصبانی و خسته شده ، او را تهدید یا تنبیه کنند . در مقابل این خشونت ، بچه ها که خود را نیازمند به نوازش می بیند احساس می کنند که پدر و مادر آنها را رد کرده یا از خود دور می سازند . این واکنشها سبب می شود بچه بیشتر احساس تنهایی کند و از رها شدن وحشت نماید . در چنین موقعیتی به دلیل نیاز کودک به دریافت اعتماد به نفس بیشتر ، خواهشها و زیاده طلبی هایش رو به افزایش می گذارد و متاسفانه او را بیش از گذشته از پدر یا مادر دور و بیگانه می کند . (ادوارد تایبر،1377)

 

CAPTCHA